تبليغاتX
.

.

اصلا نمي دونم چندومين سال درگذشتتون هست.چون من عادت به حفظ كردن اين عدد و ارقام ندارم .

 دكتر اگه امروز بودي چكار  مي كردي؟

من مطمئنم باز همون سرنوشت شايد هم تلخ تر در انتظارتون بود.يعني باز قربت و تنهائي ،باز هم ديدن حقايق تلخ ورنج ، اين حقايق تلخ روح بزرگتون رو آزار مي داد.

باز هم زوال شعور اجتماعي تمام وجودتون را افسرده ميكرد.باز هم درگيري با افراد بي فهم و درك شما رو آزار مي داد.

همون كسائي كه كتابهاتون رو كيلوئي قيمت ميذارن.

من كه  هيچ از من بزرگترها و كساني كه ادعا مي كنند شعور دارند هم در اين چند سال با اين كه نيستي تا با كلماتت از اين اميدواري كه به خودشون دارند ناميدشون كني، نتونستند و ديگه نمي تونن شما را درك كنند.

خلوتت رو ،غمهات رو ، نگاهت رو ، افكارت رو ، شايد هم اشكهات رو

دوست داشتنت رو، دوست داشتنت رو نه عشقت رو

نمي دونم شايد خدا اينطور خواسته كه من هر سال روز تولدم غمگين باشم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:39  توسط ب 277  | 

عید

شب عيد بود؛

خسته و بي حوصله  با يه  پاكت كه دوتا پك سي دي داخلش بود  تو دستم ، داشتم آروم كنار ديوار مي رفتم تا سوار تاكسي بشم و برم مغازه.مسيرم به ناچار از بين خيابان فرش فروشهاي شهر.همينطور كه تو خودم بودم و گاهي سرمو بالا مي كردم و داخل مغازه ها رو نگاه مي كردم ،يه صحنه تمام هواسمو به خودش جلب كرد.

يه خانوم !!

نه يه خانوم شيك پوش!!

نه يه خانوم زيبا و .......!!

بلكه يه خانوم ساده كه با دوتا دستش چادر مشكي گلدارشو چسبيده بود . كمي جلوتر يه مرد كوتاه قد كه كت

قهوه ي كهنه اي پوشيده بود و يه سيگار گوشه لبش بود .مرد با بي خيالي و با يه شوق خاص كه مي شد از راه رفتنش فهميد و زن با اضطراب و نگراني .مرد چشمهاشو به مغازه هاي فرش دوخته بود و يكي يكي براندازشون مي كرد .اما زن تنها وتنها چشمش به يك جا خيره شده بود.شانه هاي مرد !!!!

گويي عزيزترين كس زندگيشو داره بدرقه مي كنه .كسي كه روزه ها و شبهاي زيادي رو به پاش گذرونده بود .

كسي كه با انگشتهاي تاول بسته ي خودش تك تك تار و پود وجودشو به هم گره زده .تمام گلبوته هاي در هم

 تنيده ي رخسارشو با دستهاي نحيفش  كاشته و با اشكهاش آبياري كرده.باهاش حرف زده، براش شعر خونده،زلفهاش رو نوازش كرده ، شونه زده.تا ذره ذره قد كشيده.بالا اومده.واي كه چه لذتي داشت تماشاي قد كشيدنش.!!!!!!!!

حالا مرد داره با بي رحمي مي برش.تمام دلخوشي زن.تمام اميدشو.!!!

شانه هاي مرد چطور زير اين بار تحمل مي كنند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

ولي يه چيز تحمل اينهمه دل تنگي رو براي زن آسان مي كنه. ديدن لبخند يك نفر!!

كسي كه از جنس خودش هست نه از جنس ديگر.

كسي كه از وجود خودش به وجود اومده .

آره فرزندش.كسي كه چشم به راه اومدنه بابا و مامان با دستهاي پر از خريد شب عيد..........!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:58  توسط ب 277  | 

سلام

از این به بعد می خوام کارهای زیبای مرحوم استاد ایرج بسطامی رو اینجا در دسترس دوستان قرار بدم .

گوش بدید و لذت ببرید

 

                                   http://botechin.persiangig.com/audio/bastami.wma                            

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 20:47  توسط ب 277  | 

به یاد او

 

 

یادش به خیر

 

عهد عاشقی

 

که تا سحر

 

با ماه می نشستم

 

از خواب بی خبر

 

کنون که می دمد سحر از سوی خاوران

 

بینم شبم گذشته

 

ز مهتاب بی خبر ...

 

این سان که خواب غفلتم از راه می برد

 

ترسم که بگذرد ز سرم آب بی خبر ...

 


                                                                     فریدون مشیری

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:7  توسط ب 277  | 

وفاداری

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

 

سنگدل؛ این زودتر می خواستی حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

 

من یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

 

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

 

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت

 

این فدر با بخت خواب آلود من لا لا چرا؟

 

آسمان چون جمع مشتاقان ؛ پریشان می کند

 

در شگفتم من ؛نمی پاشد زهم دنیا چرا؟

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

 

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

 

این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                         

                                                                     استاد شهریار

 

                                                                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:16  توسط ب 277  | 

ربنا ثبت قلوبنا

سلام

نماز ، روزه همگی قبول باشه

فقط اومدم که اومده باشم

شاید الان که وبلاگمو باز کردید نزدیک افطار باشه برا همین لینک مناجات ربنا را با صدای استاد شجریان اینجا گذاشتم شاید یه حالی بهتون بده

 

ربنا

 

التماس دعا   

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:12  توسط ب 277  |