قضا و قدر
قضا و قدري كه تو معتقدي ، هر كار كه مي شود و هر كس هر كاري مي كند ،هر شلاقي كه بازوءئي مي زند و گرده اي مي خورد و هر پولي كه غارت مي كنند و غارت مي شود و هر ستمي كه افرادي مي كنند و اقوامي مي كشند ،همه پيش از من و تو نوشته شده و لا تغيير است.پس
جنايتكار نمي تواند جنايت نكند !!! . و قرباني نمي تواند نشود. وگناه كار نمي تواند پاك بماند. و پاك هم نمي تواند گناه كند. بنابراين ،يعني هر چه كه هست و هر چه كه بوده و هر چه كه خواهد بود ،نه دست من است، نه دست تو؛
پس نه جنايتكار مجرم است و نه جنايت پذير مقصر . در فقر، نه غارتگر مجرم است و نه غارت شده ماجر .در قتل عام ، نه آنكه خون را مي مكد مجرم است و نه آنكه خونش را مكيده اند محق. همه چيز ،اراده من و تو ،مسئوليت من و تو ، همه،از پيش در يك نظام جبري و قطعي لا يتغير ثبت است و ما مامور اجراي اراده پيش از خودمان هستيم و مجبورم آنچه را كه در پيشاني ما نوشته ببينيم.من از اين چهارچوب جبري كه در آن اراده و مسئوليت انساني مدفون شده متنفرم ..............
من بدنبال فكري يا بدنبال مكتبي يا فلسفه اي هستم كه انسان را مسئول سرنوشت خود مي داند ، يا اصلا بدنبال بي اعتقادي و لا اباليگري هستم.
( اگر اعتقاد و مذهب اين است)
اگر خدا هر چه دلش مي خواهد مي كند ، من هم هر چه دلم مي خواهد مي كنم ، چون تو مي گوئي هر كس هر چه مي كند خدا خواسته است و خدا كرده است.اگر جبر الهي راست است ، قيد اخلاقي بي معني است؛ اگر همه چيز جبر است ، همه كس آزاد است.
تو مگر هميشه نمي گوئي (( آدم خوشبخت در شكم مادرش خوشبخت است و آدم بدبخت در شكم مادرش بد بخت است)).
انصاف بده ،جهانبيني تو يك جهانبيني شكمي است .
بشريت و اخلاق و اراده و مسئو ليت و خير و شر و كار و فكر و سرنوشت و سر گذشت وجهادو جنايت و خدمت و خيانت و ......همه يعني (( كشك)).
اين بود كه (( اعتقادات شكمي )) تو رها كردم و معتقد شدم كه من مي توانم سر نوشت خودم را بدست خود بسازم و به آن سارتري معتقدم كه مي گويد : ((حتي كسيكه از مادرش فلج بدنيا مي آيد ، اگر قهرمان ورزش نشود خودش مسئول است. ))
ببين تا كجا اراده و آزادي انسان را نشان مي دهد ؟؟؟
اين طرز فكر (( سارتر)) مادي و لامذهب است و آن بينش توي معنوي.
(( بر گرفته از كتاب پدر، مادر ، ما متهميم. نوشته دكتر علي شريعتي))
