اصلا نمي دونم چندومين سال درگذشتتون هست.چون من عادت به حفظ كردن اين عدد و ارقام ندارم .
دكتر اگه امروز بودي چكار مي كردي؟
من مطمئنم باز همون سرنوشت شايد هم تلخ تر در انتظارتون بود.يعني باز قربت و تنهائي ،باز هم ديدن حقايق تلخ ورنج ، اين حقايق تلخ روح بزرگتون رو آزار مي داد.
باز هم زوال شعور اجتماعي تمام وجودتون را افسرده ميكرد.باز هم درگيري با افراد بي فهم و درك شما رو آزار مي داد.
همون كسائي كه كتابهاتون رو كيلوئي قيمت ميذارن.
من كه هيچ از من بزرگترها و كساني كه ادعا مي كنند شعور دارند هم در اين چند سال با اين كه نيستي تا با كلماتت از اين اميدواري كه به خودشون دارند ناميدشون كني، نتونستند و ديگه نمي تونن شما را درك كنند.
خلوتت رو ،غمهات رو ، نگاهت رو ، افكارت رو ، شايد هم اشكهات رو
دوست داشتنت رو، دوست داشتنت رو نه عشقت رو
نمي دونم شايد خدا اينطور خواسته كه من هر سال روز تولدم غمگين باشم.
